|
|
علی آباد شاید حق با اونا باشه . نباید ازشون کدورتی به دل بگیرم . آخه چطوری می تونن در برابرتهدیدهای دیو سیاه نترسن ؟! مگه ته دلشون به چی قرصه طفلکا ؟ بعد از این همه کش و واکش به هزار بدبختی و برو و بیا و التماس و نداری و بیچارگی تونستن این مخروبه رو …
مجرمی با دو جرم نابخشودنی در بیدادگاه ، ایران در برابر او نشسته بودم و به این فکر می کردم که هویت من در این مکان چیست . در نظر او و کسانی چون او ، به طور حتم دو جرم بزرگ ، یکی ناخواسته و دیگری خود خواسته ، گریبانگیرم بود : زن بودن و بهایی بودن . ج…
تو در خوابهایم مهربانتر از بیداری هستی شاید تو را به اندازۀ تمامی تصورات باطل بیداری ام اشتباه دیده ام شاید رویایم واقعیت دارد شاید بیداری ام یک وهم دیرپاست تو در رویایم به من لبخند زدی و روح من به پرواز درآمد در روزگار بیداری اما همیشه جای لبخند تو …
ستاره های کوچک آسمان بزرگ ! حسرت را در دلهای بی قرارتان می بینم که به “یاران” من نگرانید و می بینید که هیچ نوری درخشنده تر از دلهای آنان در تاریکی زندان نبوده و نیست .ای مردم شریف شهر من !اگر شبی به ماه نگاه کرده اید بدانید که روح بلند یاران من از …
باد وحشی ِ بی خانمان
آن کس را مانندم که در چشمانش نگاه کودکی جامانده
مرا دو خانه هست
من کودک زباله گردم من کودک سیاهه بندم صورتم سیاه خانه ام تباه خانواده … آه! روز من به شب نمی رسد اگر روزی ام از زباله…
از سلاخی احساس بر سنگفرش باز ذهن چه حاصل تا کی می توان نوررا درظلمتکدۀ کلبۀ تنگ و خفقان خانۀ بی رنگ پنهان داشت ؟ مگر عقل به تنهایی می تواند نجات دهندۀ کسی باشد که خدایش عاشق نامید و عاشقانه آفرید ؟ مگر درد می تواند زیور قلبی نباشد …
در تقویم سه صفحه بیشتر به آن ساعت نمانده است با ور کنم یا نکنم سه صفحه بیشتر نمانده است سه برگ تا برگی نو سه برگ تا روییدن برگ بر درختان برهنۀ برگستان ِ بی برگ یک… دو… سه… ۱۳۸۸ عید روزی نو از سر گرفتن آئ… |
|||||||||||