|
|
آنچه زن می گوید …
و آنگاه از لطافت و ظرافت خود در روح و جسم زن دمید تا این مخلوق شگرف خود را بیش از پیش در بحبوحۀ رنج زندگی بیازماید و بواسطۀ آن دیگران را نیز آزمایش نماید. می گویند موجودی ناشناخته است که با ما و درکنار ما زندگی می کند. چون همگان دنیا را می بیند و مثل دیگران سخن می گوید. لیک با چشمی دیگر و زبانی دیگر.از دیرباز قربانیِ زور بازوی همردیفان خود بوده و تاوان ظرافت طبع و حساسیّتهای گرانقدر خود را داده است. از قلبش هزاران پرستوی امید کوچ کرده و در قلبش هزاران ستارۀ عشق متولد شده اند . او را نشناخته اند که بر دیوارش می آویزند از درد ناتوانی وفریاد در گلوگاهش خفه می کنند از رنج بردباری .ناشنیده ها شنیده و نادیده ها دیده و جز ایثار صفتی به خود ندیده. و حال امروز در پر ادعاترین و متمدن ترین عصر تاریخ انسان ایستاده است و می گوید :چرا در جامعۀ من زن نمی تواند به آزادی مرد راه برود؟ اگر در عصری زمستانی و شاید شبی پائیزی ، جز راه رفتن و سخن نگفتن با کس و اندیشیدن در خلوت خیابانی کوتاه و پر خاطره ،گریزی برای تسکین زخمهای پردردم نیست چرا نباید چنین کنم؟ چرا نمی توان از بند این اندیشه های پوسیدۀ جاهلی آزاد گشت ؟ چرا در این شهر بی در و پیکر و انبوه خیابانهای بی سر و ته حتی کوچه ای را به قدمهای خسته از پیمودن ِ بن بستهای بی شمار من اختصاص نداده اند ؟ چرا شهادت مرا از اینکه می بینم مردانی وقیحانه چگونه به دختران معصوم همسایه گستاخی می کنند و کوتاهی نمی کنند به هیچ نمی خرند؟ و چرا هنگامی که از این معضل بزرگ اجتماع حرف میزنم به چشم ناپاک و ناپاکان مرا می نگرند؟ مگر دانایان قوم نمی دانند که زنان در این اجتماع گسترده و کم عمق جز به نگاه زیبا اندامان و زیبا چشمان و زیبا سخنان به نگاهی دیگر دیده نمی شوند ؟ محل و مکانی هم ندارد، ادارۀ محیط زیست ، سالن سینما، مرکز خرید و از همه بدتر گذرگاه پیاده روی خیابانهای شلوغ و یا غمناک تر و اسفناک تر از آن خیابانی خلوت . آنجا که هر ا نسانی جدا از زن یا مرد بودنش آرزو دارد دقایقی چند در آن قدم زندتا از هیاهوی دنیای پر غوغا ، هر چند برای مدتی کوتاه ، آسوده باشد.آنچه زن را وادار به اعتراف نموده همین است. که قدر اندیشه هایش را ندانسته اند و گوهر احساسات بلندش را نشناخته. که هنوز طرف مقابل و برابر مرد ندیدندش و یا باور نکرده اند که آنچه در وجود او نهفته و مستور است آن چیزی نیست که برای گذر کوتاه خوشی و لذت و بی خیالی بتوان از آن سود برد. که هر چه در وجود مرد به دست توانای پروردگار نهفته است در خلقت زن نیز موجود و برقرار است. آری ، قبولش سخت دشوار است ولی باید دید که در این عصر فن آوری و ارتباطات دیگر زور بازو و حرف درشت و یا خشونت – این یار ناسازگاز روح و جسم زن - خریداری ندارد. آنها را باید در پستوی خانه، به عنوان شاهکار بی شرمانۀ انسان نادان و مغرور که یادگار عصر جاهلیت و منیّت است نگه داشت و برای عبرت گرفتن ازآن به فرزندان نشان داد و دانست و باور کرد که امروز هر آنچه را که مرد قادر به انجام آن است زن نیز می تواند انجام دهد و چه بسا به یاری ظرافت طبع و حسّاسیّتِ دقت خود بهتر و کاملتر نیز آن را به انجام رساند.جای بسی تأسف است که امروز جامعۀ اطراف ما آنچنان غرق در مادیّت و جسم پستی شده است که نمی داند چطور قدر آنچه را دارد بداند و از صفات متعالی و والای انسانیِ ِهر فرد- چه زن و چه مرد- بهره برد و آن را بستاید. غافل از آنکه پرندۀ تیز پرواز تکامل و پیشرفت بشری جز به دو بال مساوی و پر توانِ زن و مرد نمی تواند بر فراز قلّه های بلند سرنوشت باشکوه خویش پرواز کند. که این پرنده را دو بال است و به ناچار برای پرواز دوبال نیاز است.برای پریدن هر دو حیاتی است .مرد ، بی زن وجودی خالی است و زن ، بی مرد خانه ای تهی. � ارسال نظر
|
||