|
|
پایداری
باد وحشی ِ بی خانمان پنجره های سرسختی ِ مرا به لرزه انداخته است با ضرباهنگهای سنگین ِ خویش بر شیشه های باورم می کوبد . …طوفان برگها و شاخه ها …. - در سکوت ِ خواب اندودِ شبی خفته طوفان باورها و بندها - در فضای ذهنی غمگین و وابسته همه چیز به هوا می رود در هم می پیچد … … … و حال آماده تر هستم صدایی مرا به خویش می خواند: بر عهدی که ندانسته بربستی دانسته بایست دیگر وقت ِ دمیدن خورشید است…
نظرات ارسالی:
فاران در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ و در ساعت ۲:۲۰ ب.ظ نوشته شده است.
زیبا بود… همچون همیشه ها
فرزاد در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ و در ساعت ۱۱:۲۳ ق.ظ نوشته شده است.
شعر جالبی بود،در صورت ماخذ اون رو هم ذکر کنید.
anisa در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ و در ساعت ۱:۳۸ ق.ظ نوشته شده است.
فرزاد جان این شعر مأخذی نداره. از قلب و ذهن من بیرون آمده.
فرزاد در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ و در ساعت ۱۱:۳۳ ق.ظ نوشته شده است.
ok بسیار عالی
مژده در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۸۷ و در ساعت ۱۰:۰۵ ق.ظ نوشته شده است.
( دانسته بایست) خیلی زیبا بود. ارسال نظر
|
||