یاران من !
نویسنده anisa زیرموضوع دین و عقیده تاریخ ۱۳۸۷/۲۵/۰۵

ستاره های کوچک آسمان بزرگ !

حسرت را در دلهای بی قرارتان می بینم که به “یاران” من نگرانید

و می بینید که هیچ نوری درخشنده تر از دلهای آنان در تاریکی زندان نبوده و نیست .ای مردم شریف شهر من !اگر شبی به ماه نگاه کرده اید بدانید که روح بلند یاران من از آن رو جسم را در زیر ظلم ستمکاران جا نهاده  که ماه کامل شب این سرزمین را ستایش کرده است  ای ایرانیان ! یارانی به بند کشیده شده اند که جز به مهر نگفته اندکه جز به عدل نرفته اند و بی مهری ایران ، اکنون تاوان شان است که بی عدلی صاحبان این مرزو بوم حال پاسخشان اینطور داده است. ای وای بر من که خطا گفتم ! که صاحب این مرز و بوم شمایید ایرانی که آزاد است  و آزاده خواهد ماندایرانی که نخواهد گذاشت لشگر جهل بر او بتازد که به ستایش ایزد بزرگوار قرنها و هزاره ها دست به آسمان بوده است حال چگونه می تواند ببیند دستانی که جز به ستایش آن محبوب بلند نشده و مگر برای دستگیری آدمیان به کار نیفتاده - و دیگر همگان از دوست و دشمن این را می دانند - چنین در بند دیوان گرفتار آید ؟باز هم خطا کردم!دیوان نه ،اینان نمی دانند که چه می کنند و اگر می دانستند آنی این خواری و پستی را بر خود نمی خریدند و نام خود را به این ننگ و عارنمی آلودندآری ،اینان اسیر نادانی اند و هر کسی می تواند اسیر نادانی باشد من ، تو ، و اگر من و تو نیز بنشینیم و کاری نکنیم کمتر از اینان نیستیم که بار سنگین تعهدی دشوار بر دوش ما گرانتر از آن خواهد بودو اگر این بار را خود خواسته از دوش بازکرده ایم و بی خیال نشسته ایم بدانیم که هر انسانی روزی    ساعتی   لحظه ای شاید در حریم خلوت خود  خواهد دانست که حقیقت چیست و خواهد فهمید که او در حق حقیقت چه کرده است

  ای آسمان وسیع بی ستاره !

مرا ببخش که آنچه در خور است ننگاشتم

انیسا دهقانی    


نظرات ارسالی:
فاران در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۷ و در ساعت ۷:۲۲ ق.ظ نوشته شده است.

تا بوده چنین بوده و تا خواهد بود چنین خواهد بود و این حقیقتی است تن دردادنی.


ياس ارديبهشت در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۸۷ و در ساعت ۲:۴۲ ب.ظ نوشته شده است.

زيبا بود. اميدوارم در پايان همه شاد شويم…اميدوارم

افق تاريك،
دنيا تنگ ،
نوميدي توان فرساست .
مي دانم .
وليكن، ره سپردن در سياهي،
رو به سوي روشني،زيباست؛
مي داني؟
به شوق نور،در ظلمت قدم بردار.
به اين غم هاي جان آزار، دل مسپار!
كه مرغان گلستان زاد،
- كه سرشارند از آواز آزادي-.
نمي دانند هرگز، لذٌت و ذوقِ رهايي را.
و رعنايانِ تن در نور پرورده،
نمي دانند در پايانِ تاريكي ، شكوه روشنايي را!
فريدون مشيري


anisa در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۸۷ و در ساعت ۸:۴۹ ق.ظ نوشته شده است.

یاس اردیبهشت !
چقدر از خواندن شعری که برایم نوشته ای شاد شدم
با سپاس از تو


ياس ارديبهشت در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۸۷ و در ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ نوشته شده است.

انيساي عزيز
من نمي توانم از كلمات خوب استفاده كنم ولي از جملات خوب و اشعار زيبا لذت مي برم.
خدا را شكر مي كنم كه اگر قدرت خلق اثر ندارم ولي قدرت درك و لذت بردن از آثار ديگران را تا حدي دارم .
از نوشته هايت لذت بردم و به اين نيز اعتقاد دارم :

در آمد از در، خندان لب و گشاده جبين
كنار من بنشست و غبار غم بنشاند،
فشرد حافظ محبوب را به سينهء خويش
دلم به سينه فروريخت :” تا چه خواهد خواند!”
به ناز، چشم فرو بست و صفحه اي بگشود
ز فرط شادي، كوبيد پاي و دست افشاند
مرا فشرد در آغوش و خنده اي زد و گفت:
“رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند”
هزار بوسه زدم بر ترانه استاد
هزار بار بر آن روح پاك رحمت باد
فريدون مشيري


مشتاق در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۷ و در ساعت ۱۲:۰۶ ق.ظ نوشته شده است.

ممنون از انيساي عزيز، به دوست عزيز ياس ارديبهشت هم پيشنهاد مي كنم درهمين سايت بلاگ خودش راتأسيس كند و همين انتخاب هاي زيبا رادر آن بگذارد تا ما هم بتوانيم ازآنها بهره ببريم. من هم مثل ايشان عاشق اشعار فريدون مشيري هستم و هروقت يكي از شعرهاي او رادر جايي مي بينم با شوق تمام مي خوانم ولذت مي برم. چون مثل جويبار صاف وپاك ورواني است كه از روح بلند ومصفاي او جاري شده است


ياس ارديبهشت در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۷ و در ساعت ۳:۲۰ ب.ظ نوشته شده است.

مشتاق عزيز
نمي دانم چگونه اين لحظه را توصيف نمايم. حقيقتا اين يك تله پاتيست. انچه من هميشه در باره فريدون مشيري در دل احساس مي كردم شمابه صراحت در قالب نوشته جاري نموديد .متشكرم


irandoost در تاریخ ۱۲ شهریور ۱۳۸۷ و در ساعت ۱۱:۰۴ ق.ظ نوشته شده است.

سهمگين و همچون رودي كه از بالاي كوهي بر سر فرو ريخت . خيلي تأثير گذار بود


ف.ت. در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۸۷ و در ساعت ۱۱:۵۰ ق.ظ نوشته شده است.

ممنون عالی نوشتی!


ارسال نظر
نام: 
ایمیل: 
سایت / وبلاگ: 
نظر: 
بستن
به E-mail بفرست